برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
میشه جوری بمیریم که اثری ازمون نباشه....اخه قبر گرونه....نمیخوام کسی تو رنج بیوفته برام....
[ شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۶ ] [ 1:28 ] [ ❄بانوی برفی❄ ] [ ]
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
بسم الله نور❄چیزی که فهمیدم این بود که:آدمها به اندازه ی غم هایشان پیر میشوند ...نه به اندازه ی سِن شان !از ادمها سن غم هایشان را بپرسید نه سن شناسنامه ایشان..._________❄خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیهیاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختیاما گاهی انقد
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برگشتن به صفر...
چه فقیرم که ندارمت خدا...
چه خار و ذلیلم که نتونستم بفهممت...
همیشه سعی کردم حرفی نزنم که تاکسی بهت بی احترامی نکنه و وجودتو زیر سوال نبره...اما اخرش زدم...ببخشید...چیزی نمونده ازم...تنها چیز با ارزشم نفسمه...هروقت که خواستی ازم بگیرش....
خوشبختانه یا بدبختانه ...تصمیم به ادامه ی زندگی....
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 0:57 توسط گمنام|
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
دانشگاه داره منتقل میشه..یکی رفته بود دیده بود جای جدیدشو...میگفت بزرگه و حیاط داره...
گرچه من جای الانیشو بهتر دوست دارم. .شاید بخاطر خاطره هاشه...خاطراتی که با الف هست همشون شیرین و خاطرات با الع همشون تلخ و زهرماری...
نمیدونم شاید بهتر باشه منتقل بشه...
نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 19:57 توسط گمنام|
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
بهش گفتم حسش نیست....نمیدونن درسته یا نه...ولی عشق بچگیم بود شبای تاسوعا و عاشورا هیعت امام سجاد...اخرش اون الودعا الودعاهاش ....خیلی دلتنگ اون شبام...شبایی که خودمو توشون جا گذاشتم و حالا اینجا...این زندگی...هیچ رنگ و بویی از زندگی نداره ....
نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:6 توسط گمنام|
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیلی گذشت تا بفهمم دنیا چیه
یاد گرفتم محکم باشم و بجنگم در اوج سختی
اما گاهی انقد ویران میشم
که حتی خودمم ، نمیشناسم،خودمو.
---------------------------
میخواهم در اینجا بنویسم از این ببعد...
از رنج!رنج انسان شدن و انسان ماندن...
به قول شاملو ,,, کوه با نخستین سنگ ها آغاز میشود و انسان با نخستین درد...
....................................
از جمع های شلوغ اومدم اینجا تا بنویسم...تا از دردهام کمتر بشه...
.
.
یا رفیق من لا رفیق له...❤
خدای من دنیای من...همه ی دارو نداره من...
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی
خیرسرت محرمه...دستت فلجه نمیتونی یه پست برا امامت بزاری؟؟؟؟
حقا که ازت بدم میاد...
پ.ن:
العبد
نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 2:42 توسط گمنام|
برچسب:
نویسنده: غزل شریفی